روزاي عشقولانه هميشه قشنگن:) حتي اگه از هيچكس هديه نگيريم!!!
از كدام سوره ميآيي؟
با كدام بهار ميرویی؟
در نگاه تو چيست
كه اينگونه
عشق را ميلرزاند
و فلق را
در واژه هاي من
تكرار ميكند؟
آه... نميدانم
- شايد تو همان
وحي سرخي باشي
كه يك شب
فانوس خيالم را
روشن خواهي كرد!
*سپندار مزگان بر همه عاشقان آريايي جهان مبارك*
اين روزا اينترنت ادارَمون حسابي بازي در آورده ![]()
الان هم نميدونم اين مطلب پست ميشه يا نه؟![]()
امروز روز عشق ايرانيهاست
پس امروز بر شما مبارك
اميدوارم هزاران تا عاشق پيدا كنيد تا سرتون رو كچل كنن!
( مثل كله نوه من
)![]()
تو يكي از دفاتر ادارَمون يه همكارآذري زبان داريم كه من بهشون ميگم: باباي اشكان!!!
اين همكار ما خيلي بامزه حرف ميزنه
و در دقيقه سه تا سوتي ميده!!
امروز باباي اشكان با يه صورت قرمز و پف كرده
اومد اتاقمون و گفت كه آنفولانزا گرفته!
بَروبَچ مهربون! دفتر ما هم كه هميشه دلشون به حال آدماي ضعيف ميسوزه!!
و اصلاً از اول آفريده شدن واسه مهرورزي! و خدمت رساني به خلق محروم!
فوراً شروع كردن كه: حتماً آنفولانزاي مرغي گرفتي!
چرا نموندي خونه؟!
چرا اومدي اينجا؟!!
فكر نكنيم زنده بموني!!
بيچاره آيلار و اشكان!!!
خلاصه اينكه رنگ باباي اشكان قرمز بود
با اين حرفها زرد و بنفش شد ![]()
![]()
تو اين هير و بير كه اين بيچاره ميخواست از دفترمون بِرِه، خروس با صداي بلندي قوقوليد: فلاني جون!!!
كي حالت خوب ميشه؟!
باباي اشكان: نميدونم ![]()
خروس:تا فردا حالت خوب ميشه؟!!
باباي اشكان: نميدونم
خروس:خُب! پس هر وقت خوب شدي بيا تا من يه دونه بوسِت كنم!!
آخه امروز روزِ عشقه!!!![]()
![]()
![]()
بيچاره باباي اشكان
با اون چشماي گِرد و اَبروهاي پرانتزي همچين به خروس نگاه كرد كه دلم واقعاً سوخت!![]()
و دو عدد جوك:
- از يه مورچه ميپرسن: چرا افسردهاي؟ ميگه: آخه هفت سال عاشق يه دختري بودم، حالا فهميدم تفاله چايي بوده!!!![]()
![]()
- اگر يه سيب خوشگل قرمز رو گاز زدي و يک کرم درسته ديدي، اصلاً ناراحت نباش! وقتي غمگين باش که يک کرم نصفه ببيني!!![]()
![]()
خدا اين اينترنت رو بُكُشه!!
خدا اين بلاگفا رو خفه كُنه!!!![]()


)!!) و اما خاطره:



دلم براي نوشته هاي قشنگتون تنگ شده، خيلي! منهتن جان! چه خبر از خونه و زندگيت؟! هنوز تو هكي؟!!
