تبليغاتX
همه روزهای من - من خیلی دماغوام! منو ببخشید:)

همه روزهای من

من خیلی دماغوام! منو ببخشید:)

 

به خواب دیدم که بر ماسه های ساحل می رفتم و خدا با من بود و بر پرده، زندگی ام همه روزه رسم شده بود.

واپس نگریستم و پرده را دیدم، با راه طی شده بر آن... و آثار پایم بر خاک پیدا، رد پای خودم بود و نقش پای خدا.

دیدم که خدا با من است و با هم پیش می رویم تا پایان روزها.

اما چون ایستاده و در آثار پا در نگریستم، دیدم که در جای جای، جز یک رشته اثر بر جا نیست و دریافتم که این آثار درست از روزهایی است که من زندگی ام در غایت سختی گذشته است، روزهای هراس و روزهای دردمندی، روزهای سیاه...

به خدا گفتم: مگر نه وعده داده بودی که همیشه با من باشی؟ مگر نه من کوشیده بودم که همیشه تو را یار و پشتیبان خود بدانم؟ پس چرا درست در روزهای محنت، با بار مصیبت به حال خویشم رها کردی؟

خدا گفت: فرزندم! می دانی که تو را دوست دارم. گفته بودم که در سفر زندگی همراهت خواهم بود و لحظه ای تنهایت نخواهم گذاشت و هرگز تنهایت نگذاشتم. آثاری که از این روزها می بینی جای پای من است که تو را که درمانده بودی بر دوش می بردم.

سروده: آدمار دوبوروس (شاعر برزیلی)

من خوبم فقط حسابی درگیر کار و زندگیم  مرسی که فراموشم نمی کنیددوستتون دارم و به زودی به خونه همتون میام

 ترانه هیچوقت عزیزترینهاشو از یاد نمی بره

از دوست خوب و مهربونم که در اینجا ازشون با عنوان پسرهمیشه خوب بابا  نام می برم خیلی خیلی خیلی ممنونم که این متن قشنگ رو برای من و همه دوستای خوب دیگه مون فرستادن. دستتون مرسی 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 مرداد1385ساعت 9:26 قبل از ظهر  توسط ترانه  |